![]() |
![]() |
|
| دل گرم به اینم که یکی یادم کنه |
|
زندگی مثل نوشتن دیکته است.
هی غلط می نویسیم٬
هی پاک می کنیم٬
یکباره صدا می کنند ورقه ها بالا......ا
پیشاپیش عید سعید فطر مبارک
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/07/30ساعت 12:41 توسط فردین |
|
|
در تعطيلات كريسمس، در يك بعد از ظهر سرد زمستاني، پسر شش هفت سالهاي جلوي ويترين مغازهاي ايستاده بود. او كفش به پا نداشت و لباسهايش پاره پوره بودند. زن جواني از آنجا ميگذشت. همين كه چشمش به پسرك افتاد، آرزو و اشتياق را در چشمهاي آبي او خواند. دست كودك را گرفت و داخل مغازه برد و برايش كفش و يك دست لباس گرمكن خريد. آنها بيرون آمدند و زن جوان به پسرك گفت حالا به خانه برگرد. انشالله كه تعطيلات شاد و خوبي داشته باشي پسرك سرش را بالا آورد، نگاهي به او كرد و پرسيد: خانم! شما خدا هستيد؟ زن جوان لبخندي زد و گفت: نه پسرم. من فقط يكي از بندگان او هستم. پسرك گفت: مطمئن بودم با او نسبتي داريد.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1385/07/25ساعت 11:59 توسط فردین |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/07/22ساعت 22:34 توسط فردین |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1385/07/20ساعت 22:29 توسط فردین |
|
|
خواهـم شدن به میکده گریان و دادخواه
کز دست غـم خلاص من آنجا مگر شود
از هـــر کــرانـه تــیر دعــا کـــردهام روا
باشــد که زان میــانه یکی کــارگـر شود
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/07/17ساعت 10:18 توسط فردین |
|
|
عميق ترين درد زندگي مردن نيست٬
بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند
و تو از او رسم محبت بياموزي. ...
عميق ترين درد زندگي مردن نيست٬
بلکه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست . ....
عميق ترين درد زندگي مردن نيست٬
بلکه به دست فراموشي سپردن قشنگ ترين احساس زندگي است. ...
عميق ترين درد زندگي مردن نيست٬
بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است که مجبوري
آخرش را با جدايي به سرانجام برساني. ...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/07/15ساعت 11:5 توسط فردین |
|
|
در مسلخ عشـق جز نکو را نـکشند
روبه صفتــان زشــت خو را نـکشند
گـر عـاشق یکدلی٬ زمردن مهراس
مـردار بـود هـر آنکه او را نکشنــد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/07/08ساعت 12:21 توسط فردین |
|
|
پاييز زود تر از اون كه فكرشو مي كردم رسيد ،
خيلي قشنگه ، مگه نه
اگر روزی آسمان دلت ابری شد ، بدان به اندازه کافی اوج نگرفتی.
چرا که در ارتفاعات بالای جو هیچ ابری نیست.
(شروع روزهای پاییزیتان بخیر) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/07/02ساعت 13:4 توسط فردین |
|
|
بدون شرح
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/07/01ساعت 8:17 توسط فردین |
|
|
حمـــد و ســـوره ای بـر مـــزارم بخـوان
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/07/01ساعت 7:52 توسط فردین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
خـدایـا مـرا آن ده کـه مـرا آن بـه
باران که می بارد تو می آیی بارانِ گل ، بارانِ نیلوفر باران ِمهر و ماه و آئینه بارانِ شعر و شبنم و شبدر باران که می بارد تو در راهی از دشتِ شب تا باغِ ِ بیداری از عطر عشق و آشتی لبریز..... با ابر و آب و آسمان جاری از لحضه های تشنه ی بیدار تا روزهای بی تو بارانی غم می کُشد ما را تو می بینی دل می کِشد ما را تو می دا نی..... |
| پیوندهای روزانه |
|
دوربین های زنده خداحافظ چشات گفتن که بشکن... رسم رفاقت کازابلانکا دوباره... شینیلی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|