![]() |
![]() |
|
| دل گرم به اینم که یکی یادم کنه |
|
میون یه دشت لخت زیرخورشید کویر مونده یه مرداب پیر تویه دست خاک اسیر منم اون مرداب پیر از همه دنیا جدام داغ خورشید به تنم زنجیره زمین به پام من همونم که یه روز می خواستم دریا بشم می خواستم بزرگترین دریای دنیا بشم آرزو داشتم برم تا به دریا برسم
شب و آتیش بزنم تا به فردا برسم اولش چشمه بودم زیره آسمون پیر اما از بخت سیاه راهم افتاد به کویر چشم من به اونجا بود پشت اون کوه بلند اما دست سرنوشت سر راهم یه چاله کند تویه چاله افتادم باد منو زندونی کرد آسمون هم نبارید اونم سرگرونی کرد حالا یه مرداب شدم یه اسیره نیمه جون یه طرف میرم تو خاک یه طرف به آسمون خورشید از اون بالا ها زمینم از این پایین هی بخارم میکنن با چشام مرگمو دارم اینجا میبینم سرنوشتم همینه من اسیره زمینم هیچی باقی نیست ازم لحظه های آخره اگه تشنه ،همینم داره همراش میبرهخش میشم تموم میشم فردا که خورشید بیاد شن جامو پر می کنه ،که بیاره دست باد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/04/29ساعت 7:50 توسط فردین |
|
|
میگن دنیاست حیرونه میگم نه، دل پریشونه
من که تو لاک خودم بودم یـه عمریـه کـه مـن مـردم نمی دیـدی مـگه هــر روز سـر خــــاک خـودم بـودم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/04/28ساعت 7:25 توسط فردین |
|
|
من به آن می ارزم، که در این قربانگاه، تو به دادم برسی.
تو به آن می ارزی که گریه بارانم را، به تو تقدیم کنم.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/04/25ساعت 7:18 توسط فردین |
|
|
حالا من موندم این ویرونه ها پر خشم کینه دیونه ها من زخمی من خسته من پاک می نویسم آخرین حرف رو خاک کی میاد دست توی دستم بزاره تا بسازیم ...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/04/24ساعت 7:16 توسط فردین |
|
|
کفاره شرابهای بی حساب، هوشیار در میان مستان نشستـن اسـت. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/04/21ساعت 7:23 توسط فردین |
|
|
خوش به حالت تکه سنگ کـــه نـــداری دل تـــــنگ حسودیــم می شــه به تــو بــی ریـایـی و یـه رنــگ
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/04/20ساعت 7:32 توسط فردین |
|
|
خوشبختی همچون توپی است، که وقتی می غلتد، به دنبالش می دویم و وقتی می ایستد، به آن لگد می زنیم. الهام |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/04/10ساعت 9:17 توسط فردین |
|
|
آخـر شـعر سـفر آخـر عـمر من
لحظه مـردن من لحظه رسیدن |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/04/09ساعت 7:13 توسط فردین |
|
|
نه همين غمكده، اي مرغك تنها قفس است مش حسن |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/04/07ساعت 7:51 توسط فردین |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/04/06ساعت 7:34 توسط فردین |
|
|
هيچ کس ويرانيم را حس نکرد... مش حسن |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/04/05ساعت 7:31 توسط فردین |
|
|
فعلا که خوابم میاد. حرفهای گنده تر از هیکل واسه بعد ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/04/04ساعت 7:50 توسط فردین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
خـدایـا مـرا آن ده کـه مـرا آن بـه
باران که می بارد تو می آیی بارانِ گل ، بارانِ نیلوفر باران ِمهر و ماه و آئینه بارانِ شعر و شبنم و شبدر باران که می بارد تو در راهی از دشتِ شب تا باغِ ِ بیداری از عطر عشق و آشتی لبریز..... با ابر و آب و آسمان جاری از لحضه های تشنه ی بیدار تا روزهای بی تو بارانی غم می کُشد ما را تو می بینی دل می کِشد ما را تو می دا نی..... |
| پیوندهای روزانه |
|
دوربین های زنده خداحافظ چشات گفتن که بشکن... رسم رفاقت کازابلانکا دوباره... شینیلی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|