![]() |
![]() |
|
| دل گرم به اینم که یکی یادم کنه |
|
کجای این جنگل شب . پنهون میشی خورشیدکم پشت کدوم سد سکوت . پر میکشی چکاوکم چرا به من شک میکنی . من که منم برای تو لبریزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو لبریزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو دست کدوم غزل بدم . نبض دل عاشقمو پشت کدوم بهانه باز پنهون کنم هق هقمو گریه نمیکنم نرو اه نمیکشم بشین حرف نمیرنم بمون بغز نمیکنم ببین سفر نکن خورشیدکم . ترک نکن منو نرو نبود نت مرگ منه . راهیه این سفر نشو ![]() نزار که عشق منو تو . اینجا به اخر برسه بری تو و . مرگ من از . رفتنه تو سر برسه گریه نمیکنم نرو اه نمیکشم بشین حرف نمیرنم بمون بغز نمیکنم ببین نوازشم کن ببین . عشق میر یزه از صدام صدام کن و ببین که باز . اونچه میگن ترانه هام اگر چه من به چشم تو . کمم قد یمیم گمم اتشفشانه عشقمو . در یا یه پر تلا تمم گریه نمیکنم نرو اه نمیکشم بشین حرف نمیرنم بمون بغز نمیکنم ببین |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/06/30ساعت 7:58 توسط فردین |
|
|
دیدگان تو در قاب اندوه ![]() سرد و خاموش خفته بودند زودتر از تو ناگفته ها را با زبان نگه گفته بودم از من و هرچه در من نهان بود میرمیدی میرهیدی یادم آمد که روزی در این راه ناشکیبا مرا در پی خویش میکشیدی میکشیدی آخرین بار آخرین بار آخرین لحظهء تلخ دیدار سر به سر پوچ دیدم جهان را باد نالید و من گو کردم خش خش برگهای خزان را باز خواندی باز راندی باز بر تخت عاجم نشاندی باز در کام موجم کشاندی گرچه در پرنیان غمی شوم سالها در دلم زیستی تو آه،هرگز ندانستم از عشق چیستی تو کیستی تو بارون |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/06/25ساعت 7:34 توسط فردین |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/06/22ساعت 7:25 توسط فردین |
|
می خوام به سردی فردام بخندممیخوام به پوچی فردام بخندم
می خوام داد بزنم تنهای تنهام
میخوام وقتیکه میگم تنهام بخندم
منم تو شهر غم زندونی تو
غم و غصه دل ارزونی تو
نگو دوستت دارم به یه غریبه
میشه اون مثل من زندونی تو
رسیده اون شبی که نمی خواستی
چه بده آخر مهمونی تو
بدون اگه برم کارم تمومه
کنارت حتی مردن آرزومه
وقتی می بینم عشقت مال من نیست
میخوام تو اوج گریه هم بخندم
بارون |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/06/21ساعت 7:30 توسط فردین |
|
|
آسمان همچو صفحه دل من
روشن از جلوه هاي مهتابست امشب از خواب خوش گريزانم كه خيال تو خوشتر از خوابست خيره بر سايه هاي وحشي بيد مي خزم در سكوت بستر خويش باز دنبال نغمه اي دلخواه مي نهم سر بروي دفتر خويش تن صدها ترانه ميرقصد در بلور ظريف آوايم لذتي ناشناس و رويا رنگ مي دود همچو خون به رگهايم آه ... گويي ز دخمه دل من روح شبگرد مه گذر كرده يا نسيمي در اين ره متروك دامن از عطر ياس تر كرده بر لبم شعله هاي بوسه تو ميشكوفد چو لاله گرم نياز در خيالم ستاره اي پر نور مي درخشد ميان هاله راز ناشناسي درون سينه من پنجه بر چنگ و رود مي سايد همره نغمه هاي موزونش گوييا بوي عود مي آيد آه... باور نميكنم كه مرا با تو پيوستني چنين باشد نگه آن دو چشم شور افكن سوي من گرم و دلنشين باشد بيگمان زان جهان رويايي زهره بر من فكنده ديده عشق مي نويسم بر وي دفتر خويش جاودان باشي اي سپيده عشق باران |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/06/05ساعت 7:17 توسط فردین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
خـدایـا مـرا آن ده کـه مـرا آن بـه
باران که می بارد تو می آیی بارانِ گل ، بارانِ نیلوفر باران ِمهر و ماه و آئینه بارانِ شعر و شبنم و شبدر باران که می بارد تو در راهی از دشتِ شب تا باغِ ِ بیداری از عطر عشق و آشتی لبریز..... با ابر و آب و آسمان جاری از لحضه های تشنه ی بیدار تا روزهای بی تو بارانی غم می کُشد ما را تو می بینی دل می کِشد ما را تو می دا نی..... |
| پیوندهای روزانه |
|
دوربین های زنده خداحافظ چشات گفتن که بشکن... رسم رفاقت کازابلانکا دوباره... شینیلی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|